X
تبلیغات
رایتل

تئاتریکال

هنری فرهنگی اجتماعی

 

 

سرخپوست بی تاب من  

 

  

نمیدانم چرا این شبها ، صبح نمیشود؟ چرا روز نمیشود؟ چرا نمیشود؟

عجب موجوداتی هستند این سرخپوستها. از آنسوی دشتها ، بر بلندای کوهی ، به خاطرت آتش به پا میکنند تا دود به چشمت کنند که دلخوشند ، که شادند.

 سرخپوست کوچک من

تو در قهقهه شامگاهی ات غم بزرگی پنهان نموده بودی و هر بار بلند میخندی که زخمت نکند پیدا شود در چشم من.

 سرخپوست بی تاب من

تو در آنسوی کوه ، حتا چوبی یافت نمیکنی برای دود کردن من. من اما در اینسو ، جنگلی را به خاطرت به آتش کشیده ام.

نوشته شده در دوشنبه 26 دی‌ماه سال 1390ساعت 09:56 توسط ایسا صادقی نظرات 2 |



جدی - دستگاه کوچک کننده بینی آیدان